فهرست مطالب
- بیماری شدید میتواند احساس گسست از زندگی معمول را ایجاد کند.
- باردو در کتاب مردگان تبتی به دورههای گذار و تعلیق واقعیت عادی اشاره دارد.
- روایت بر ناپایداری بهعنوان حقیقت مرکزی وجود تأکید میکند.
- این متن تأملی شخصی است، نه راهنمای درمان یا جایگزین مراقبت پزشکی.
پذیرش ناپایداری در این روایت، نه یک مفهوم انتزاعی، بلکه تجربهای زیسته در بیمارستان است؛ جایی که بیماری شدید، ترس از آینده و گسست از زندگی معمول، نویسنده را به تأمل درباره باردو در سنت بودایی تبتی میرساند. او پس از ابتلا به اندوکاردیت و شکلگیری آبسه مغزی، هفتههایی را در بیمارستان توکیو گذراند و بعدتر این دوره را با آموزههای کتاب مردگان تبتی مقایسه کرد.
بیماری بهمثابه دورهای میان دو وضعیت
نویسنده در دهه چهل زندگی، هنگام سفری خانوادگی در اندونزی، با سردرد شدید، تهوع، تب بالا، لرز، زردی پوست، لکههای قرمز پوستی و حساسیت به نور روبهرو شد. پزشکان ابتدا احتمال تب دنگی یا مالاریا را بررسی کردند، اما در روز دهم بستری، تشخیص نهایی اندوکاردیت اعلام شد؛ عفونتی نادر و تهدیدکننده زندگی که پوشش داخلی قلب را درگیر میکند.
باکتریها وارد جریان خون شده و به دریچه میترال چسبیده بودند. توده ایجادشده روی این دریچه بیش از بیست میلیمتر اندازه داشت. درمان با آنتیبیوتیکهای وریدی آغاز شد، اما همزمان، احتمال عوارض جدی همچنان وجود داشت. سپس تصویربرداری نشان داد بخشی از این توده جدا شده و به بخش پسسری مغز رسیده است؛ جایی که آبسهای بزرگ شکل گرفته بود.
در چنین وضعیتی، نویسنده احساس میکرد از واقعیتی که میشناخت جدا شده است. وقتی پزشک ارشد درباره زندگی، کار و خانواده او پرسید، توصیفی که از خودش ارائه میداد برایش شبیه معرفی فردی دیگر بود. بدن بیمار و محیط بیمارستان، فاصلهای میان او و هویت آشنایش ایجاد کرده بود.
باردو در کتاب مردگان تبتی
نویسنده پیش از بیماری، برای پژوهش روی رمانی که مینوشت، کتاب مردگان تبتی را مطالعه کرده بود. در این متن، باردو به حالتها یا دورههای گذار اشاره دارد؛ از فاصله میان مرگ و تولد دوباره و میان تولد و مرگ گرفته تا زمانهایی که واقعیت عادی، مانند دوره بیماری، معلق میشود.
بر اساس برداشت نویسنده، آموزههای این کتاب برای مردگان و زندگان است و به مواجهه با عدمقطعیت، تغییر و پایانها کمک میکند. بیماری شدید برای او به تجربهای شبیه همین گذار تبدیل شد: جهان آشنای زندگی روزمره کنار رفت و ترس، رویاهای آشفته و انتظار جای آن را گرفت.
او شبها در بیمارستان خوابهایی درباره جادهای تاریک، باران شدید و حیوانات وحشی میدید. این تصاویر برایش با توصیفهای کتاب از تاریکی، صداهای اندوهناک و احساس تعقیبشدن همخوانی داشت. با این حال، متن او این شباهت را بهعنوان تجربهای شخصی و استعاری بیان میکند، نه توضیحی پزشکی درباره خوابها یا بیماری.
ترس، عدمقطعیت و بازگشت تدریجی آرامش
با وجود درمان آنتیبیوتیکی، آبسه مغزی بزرگتر شد و پزشکان احتمال اقدامات تهاجمی، از ایجاد سوراخی در جمجمه برای تخلیه آبسه تا جراحی بازتر، را بررسی کردند. درمان با دوز بالای دگزامتازون برای کاهش تورم مغز آغاز شد و گفتوگو درباره عوارض عصبی ادامه یافت.
در روزهای بعد، تصویربرداریها کاهش توده روی دریچه میترال و کمشدن تورم مغز را نشان دادند. آبسه جای زخم بر جا گذاشت و مقدار داروی استروئیدی بهتدریج کاهش یافت. آنژیوگرام مغزی نیز نشان داد عفونت به ایجاد آنوریسم منجر نشده است. نویسنده در همین روند آهسته، از شدت ترس فاصله گرفت؛ نه به این دلیل که عدمقطعیت کاملاً ناپدید شده بود، بلکه چون وضعیت جسمی او نشانههایی از بهبود نشان میداد.
پذیرش ناپایداری و ارزش لحظههای گذرا
پس از شش هفته، نویسنده بیمارستان را ترک کرد. او هنگام خروج بهسختی باور میکرد که ممکن بود همان اتاق را روی برانکارد ترک کند. در گفتوگویی با همسرش، دریافت که پزشکان هنگام کشف آبسه تصور نمیکردند او زنده بماند.
در پایان روایت، او برداشت خود از «هماهنگی ازدسترفته» در باردو را تغییر میدهد. پیشتر گمان میکرد این هماهنگی، بازگرداندن زندگی قبلی است؛ اما پس از بیماری به این نتیجه میرسد که انسان در جستوجوی هماهنگیای است که هنگام فراموشکردن ناپایداری از دست میرود.
برای نویسنده، ناپایداری فقط نشانه تهدید نیست. همان حقیقتی که بدن، هویت و زندگی روزمره را تغییرپذیر میکند، ارزش لحظههای کوتاه را نیز آشکار میسازد. پس از ترخیص، خوردن غذایی ساده در کنار همسر، دیدن درختان و گلها، شنیدن خنده مردم و صدای چوب بیسبال، به تجربهای پررنگ از زیبایی جهانی گذرا تبدیل میشود.
این روایت نمیگوید بیماری بهخودیخود آموزهای معنوی یا نتیجهای یکسان برای همه دارد. اهمیت آن در این است که نشان میدهد یک تجربه شخصی از ترس و ناتوانی میتواند از دریچه فلسفه بودایی، به تأملی درباره تغییر، پایانها و قدرشناسی از لحظه اکنون تبدیل شود.
- سطح
- همه سطوح
- هدف
- ذهن آرام و آگاهی
- باردو (bardo)
- دورهای گذار یا تعلیق میان وضعیتهای آشنا، در سنت بودایی تبتی




